وبلاگ گروه فلسفه شهرستان داراب
عاقل آن چه را که می داند، نمی گوید ولی آن چه را که می گوید، می داند. (ارسطو) 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

طرح درس سالانه  : درس فلسفه و منطق            دبیرستان :                                         نام دبیر :                                                                                       

ماه

هفته

جلسه

صفحه تدریس

رئوس مطالب یا فعالیت هایی که در هر هفته می توان تدریس کرد

مهر

اول

اول

منطق صفحه 1-4

معارفه و آشنایی با شیوه ی تدریس +منطق چیست؟ + انسان و تفکر

دوم

فلسفه صفحه 2-5

در مورد فلسفه صحبت می شود که فلسفه چیست و اصطلاح فلسفه در میان مردم و قوانین علمی

دوم

اول

منطقه صفحه 5-8

پرسش و حل تمرین – چگونه تعریف می کنیم؟ مفهوم تصور و تصدق – تعریف

دوم

فلسفه صفحه 5-8

مبانی فلسفی علوم طبیعی – فلسفه چیست (2) – فلسفه و جامعه شناسی پرسش شفاهی

سوم

اول

منطق صفحه 9-11

قواعد تعریف به طور کل با حل تمرین

دوم

فلسفه 8-10

فلسفه و علم سیاست – فلسفه و هنر – فلسفه و علم حقوق – فلسفه و علم اخلاق

چهارم

اول

منطق صفحه 13-16

مفهوم کلی و جزئی – نسب اربعه (چهارگانه) با مثال های مختلف

دوم

فلسفه صفحه 11-14

فلسفه چیست (3) فلسفه ی اولی یا مابعد الطبیعه – هستی شناسی – مسائل فلسفه ی اولی

آبان

اول

اول

منطق صفحه 16-17

حل تمرین + پرسش + ذاتی و عرضی

دوم

فلسفه صفحه 15-18

آغاز فلسفه – سوفسطائیان – انسان معیار همه چیز

دوم

اول

منطق صفحه 17-19

چگونه ذاتی را از عرضی باز شناسیم؟

دوم

فلسفه صفحه 19-21

هیچ چیز را نمی توان شناخت – احیای فکر – سخنگوی فلسفه

سوم

اول

منطق صفحه 20-22

درس چهارم- اقسام ذاتی و عرضی – اقسام عرضی

دوم

فلسفه صفحه 22-26

شهید راه حکمت سقراط – اتهام چه بود؟ - داناتر از همه

چهارم

اول

منطق صفحه 23-25

بحث تکمیلی درباره مفاهیم درونی – (ذاتیات)

دوم

فلسفه صفحه 27-31

حتی تا پای مرگ – ترس از مرگ – اعتقاد به خدا سخنی رو در رو

آذر

اول

اول

منطق صفحه 26-29

اقسام تعریف – تمرین

دوم

فلسفه صفحه 32-37

هرگز نخواهم گریخت – جام شوکران – پیام سقراط

دوم

اول

منطق صفحه 30-33

جایگاه قضیه در استدلال – ماده و صورت – دسته بندی

دوم

فلسفه صفحه 38-42

گوهرهای اصیل و جاودانه – شناخت و ادراک حسی

سوم

اول

منطق صفحه 33-36

اقسام قضیه – ساختار قضایای حملی و شرطی

دوم

فلسفه صفحه 43-45

شناسایی واقعی در کجاست؟ معرفت حقیقی – نارسایی حواس

چهارم

اول

منطق صفحه 37-38

اقسام قضایای حملی و شرطی – اقسام قضایای شرطی

دوم

فلسفه صفحه 46-50

مرجع کلیات + تمثیل غار

 

 

ماه

هفته

جلسه

صفحه تدریس

رئوس مطالب یا فعالیت هایی که در هر هفته می توان تدریس کرد

دی

اول

اول

منطق صفحه 38-39

قضایای شرطی متصل – قضایای شرطی منفصل

دوم

منطق صفحه 40-43

 منفصل حقیقی – اقسام شرطی منفصل-تمرین

دوم

اول

دوره منطق

رفع اشکال

دوم

دوره فلسفه

رفع اشکال

سوم

آزمون نیمسال

 

 

 

 

چهارم

 

 

 

 

بهمن

اول

اول

منطق صفحه 45-47

احکام قضایای حملی – جدول احکام قضایا

دوم

منطق صفحه 48-50

جدول تقابل تناقض – جدول تقابل تداخل

دوم

اول

منطق صفحه 51-54

عکس – عکس ستونی – عکس نقیض – حل تمرین

دوم

منطق صفحه 55-59

درس 9- استدلال (ترکیب قانون مندی های قضایا) – اقسام استدلال

سوم

اول

 منطق صفحه 59-60

حل تمرین ها و توضیح جلسه ی قبل

دوم

منطق صفحه 61-62

اقسام قیاس – اقسام قیاس اقترانی

چهارم

اول

منطق صفحه 63-67

شکل های مختلف قیاس اقترانی

دوم

منطق صفحه 67-72

چگونگی اثبات منتج بودن برخی ضروب

اسفند

اول

اول

منطق صفحه 73-77

ارزش قیاس + حل تمرین

دوم

منطق صفحه 78-82

محتوای استدلال (ماده)

دوم

اول

منطق 82-86

برهان – جدل – خطابه – شعر

دوم

منطق 87-89

درس سیزدهم (مغالطه)

سوم

اول

فلسفه صفحه 51-58

علت های چهارگانه ی ارسطو

دوم

فلسفه و منطق

رفع اشکال + ارائه نمونه سؤالات امتحانی

چهارم

اول

امتحان و فلسفه و منطق

اول منطق تا فصل 8 و بخش اول فلسفه

دوم

امتحان فلسفه و منطق

فصل نهم منطق تا آخر و بخش دوم فلسفه

 

 

 

 

ماه

هفته

جلسه

صفحه تدریس

رئوس مطالب یا فعالیت هایی که در هر هفته می توان تدریس کرد

فروردین

اول

تعطیلات نوروز

 

 

 

 

دوم

 

 

 

 

سوم

اول

منطق

یادآوری و تقسیم بندی برای دوره کردن

دوم

فلسفه

یادآوری و تقسیم بندی فصول برای دوره کردن

چهارم

اول

منطق

امتحان 3 فصل اول و رفع اشکال

دوم

فلسفه

بخش اول کامل دوره و رفع اشکال

اردیبهشت

اول

اول

منطق

دوره فصل 4 و 5 و 6 و پرسش

دوم

منطق

دوره فصل 7 و 8 و 9 و پرسش

دوم

اول

فلسفه

بخش گوهری اصیل و جاودانه + پرسش

دوم

منطق

درس 10 و 11 پرسش و دوره

سوم

اول

فلسفه

مبحث ارسطو پرسش و دوره رفع اشکال

دوم

منطق

درس 12 و 13 دوره و رفع اشکال

چهارم

اول

منطق

فقط رفع اشکال

دوم

فلسفه

فقط رفع اشکال

خرداد

اول

اول

 

 

دوم

 

 

دوم

اول

 

 

دوم

 

 

سوم

اول

 

 

دوم

 

 

چهارم

اول

 

 

دوم

 

 

 

 

[ شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]

در بیکران زندگی دو چیز افسونم می کند :

آبی آسمانی که می بینم و می دانم که نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم که هست(دکتر شریعتی)

 

درموقع آسایش خدارابشناس تادرموقع سختی تورابشناسد(رسول اکرم ص)

 

ترجیح میدم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم، تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم: مارلون براندو

 

هر اتفاقی، بزرگ یا کوچک، وسیله ایست که از طریق آن خداوند با ما سخن می گوید و هنر زندگی دریافتن این پیام هاست(Malcolm Muggeridge)

 

بخشی از بزرگترین نعمت های خدا برای انسان، بی جواب گذاشتن برخی دعاهای اوست (Garth Brooks)

 

خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم   Joseph Roux

 

خداوند هرکدام از ما را آنچنان دوست دارد که انگار فقط یکی از ما وجود دارد (St.Augustine)

 

ترجیح میدهم که با خدا در تاریکی قدم بزنم تا اینکه تنها در روشنایی راه بروم( Mary Gardiner Brainard)

 

پروردگارا من پناه می برم به تو از اینکه چیزی را که نمی دانم از تو تقاضا کنم (هود 41)

 

اگر خدائی نباشد باید او را اختراع کرد ،  اما تمامی طبیعت فریاد بر می آورد که خدا هست(ولتر)

 

زندگی هدیه  خداوند به شماست و شیوه زندگی شما هدیه شما به خداوند (لئو بوسکالیا)

 

من تنها قلمی هستم در دست پروردگار مهربان که نامه محبت آمیزی به جهانیان می نویسد (مادر تریزا)

 

هنگامی که خدا انسان را اندازه می گیرد متر را دور قلبش می گذارد نه دور سرش(نورمن وینسنت پیل)

 

توکل تو همین بس که یاوری از برای خویش جز خدا نبینی (بایزید بسطامی)

 

تنها موسیقی مرا به شناسائی خداوند راهنمائی کرد) دوموسویه(

 

قدرت شکست ناپذیر خدا، هر مانعی را از سر راه برمی دارد (اسکاول شین)

 

خداوند بین انسان و قلبش حایل است (انفال24)

 

خدا را نشناختند آنچنان که شایسته شناخت اوست(زمر 67)

 

انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند( سیسرو)

 

زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود، دامان خدا را می جوید .

 

خداوندا، نمى توانیم از تو چیزى بخواهیم که تو نیازهاى ما را مى دانى، پیش از اینکه در ما پدیدار شود (جبران)

 

خدا را شکر کنید که نعمات و موهبت هایش به علت بینش محدود ما متوقف نمی شود . کاترین پندر

 

کسی که خدا را می شناسد ، توصیف نمیکند . کسی که خدا را توصیف می کند ، او را نمی شناسد(پائولوکوئلیو)

 

هشدار! هشدار! به خدا سوگند ، خداوند چنان پرده پوشی کرده که می پنداری تورا بخشیده است!(امام علی)

 

آنکه به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم بسته است ، بیش از همه در خور ستایش است ) بزرگمهر بختگان(

 

تولد هر کودک، نشان آن است که :خدا هنوز از انسان ناامید نشده است) رابنیندرانات تاگور(

 

[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]

چگونگی مطاله درس فلسفه و منطق در کنکور

 

درس فلسه و منطق در آزمون سراسری

سوالات درس فلسفه و منطق در آزمون سراسری از سه کتاب فسلفه ی سوم، منطق سوم و فلسفه ی پیش مطرح می شوند. اگر چه در یک نگاه کلی می توان هر سه ی این کتاب ها را در مقوله ی دروس حفظی قرار داد اما با دقت بیشتر در این کتاب ها و خصوصاً در سوال هایی که از این کتاب ها مطرح می شوند متوجه می شویم که هر کدام از این منابع را باید به شیوه ای خاص و جداگانه مورد مطالعه قرار داد. نکته ای که در مطالعه ی هر سه کتاب باید مدنظر داشت و بین هر سه ی آن ها مشترک است، مرور پیوسته و مکرر آن هاست.

فلسفه سوم دبیرستان

مطالب کتاب فلسفه ی سوم بیشتر مطالبی حفظی هستند و کمتر می توان مطالب مفهومی را در آن پیدا کرد. بنابراین برای تسلط بر مباحث آن تنها راه حل موجود مرور پیوسته ی مطالب آن است. از آنجا که تعداد سوالات درکی و مفهومی زیادی از این کتاب طرح نمی شود، پس لزومی ندارد که دانش آموزان با نگاهی تحلیلی و مفهومی به مطالعه ی آن بپردازند. البته مباحث خاصی همچون "علل اربعه"باید  با دقت و تمرکز بیشتری مورد مطالعه قرار گیرند. دانش آموزان می توانند کتاب را خلاصه کنند و خصوصا در بخش دوم( زندگی نامه ی بزرگان فلسفه ی یونان قدیم) نکات مهم و برجسته را مشخص کنند تا در مرور های بعدی کمتر وقت خود را برای مطالب کم اهمیت صرف کنند. برای آگاهی از مطالبی که اهمیت دارند می توان از سوال های کنکور سال های قبل بهره گرفت. سوالات آزمون سراسری و آزاد به صورت مبحثی در کتاب آبی کانون( هشت درس در هشت کتاب) ذکر شده اند که کار دانش آموز را در بررسی مباحث مهم تسهیل می کند. برای مثال "نظریه ی مثل"از مباحثی است که معمولا مورد توجه طراحان سوال بوده است.

منطق

کتاب منطق ، کتابی حفظی - مفهومی است. پس دانش آموزان هم باید به مرور پیوسته آن پرداخته و هم با نگاهی تحلیلی و مفهومی آن را مطالعه کنند. هنگام مطالعه کتاب باید ضمن توجه به مسائل جزئی و ریز و حتی پاورقی ها، کلیت مطالب را نیز درک کند. در مطالعه ی کتاب باید دو مطلب را رعایت کنند. یکی اینکه در صورت عدم درک یک مطلب با کمک معلم خود بتوانند مشکل خود را رفع کرده و به درک درستی از مطلب دست یابند. دوم اینکه پس از مطالعه ی هر مبحث تست های مربوط به آن را نیز بررسی کنند. هنگام تست زنی باید به پاسخ های تشریحی سوالات دقت داشته باشند. با بررسی پاسخ های تشریحی می توان به درک و فهمی عمیق از مطالب دست یافت. محتوای کتاب به گونه ای است که به راحتی می توان مطالب را به شیوه های مختلف خلاصه و دسته بندی کرد. مباحث منطق به گونه ای سازمان دهی شده اند که به راحتی می توان آن را به صورت نمودار ها و جداول مختلف خلاصه کرد و یا از درخت دانش برای خلاصه برداری استفاده کرد (در ادامه نمونه ای از این خلاصه­برداری ارائه شده است). برای یادگیری تعریف مفاهیم مهم نیز می توان آن ها را به همراه مثال های مهم و مشهور تمرین کرد تا در ذهن تثبیت شود. آخرین نکته ی مربوط به کتاب منطق اینکه مباحث کتاب فلسفه پیش ارتباط تنگاتنگی با مباحث این کتاب دارد و برای درک مطالب کتاب فلسفه حتما باید بر مطالب منطق تسلط داشته باشند.

د‌‌ر ابتد‌‌ای توضیح این مطلب، که کتاب منطق به چه صورتی باید‌‌ مطالعه شود‌‌، لازم است متذکر شویم که مطالب کتاب منطق به‌طور زنجیره ای به هم وابسته‌اند‌‌. یعنی برای فهمید‌‌ن کامل یک مبحث لازم است که ابتد‌‌ا بر مباحث قبلی مسلط شد‌‌ه باشید‌‌. مثلاً د‌‌ر د‌‌رس هفتم که راجع به تعریف است، از مطالب کلیات خمس که موضوع د‌‌رس ششم است، استفاد‌‌ه شد‌‌ه است و د‌‌اوطلبانی که د‌‌رس شش را به خوبی مطالعه نکرد‌‌ه باشند‌‌، مسلماً د‌‌ر د‌‌رس هفت نیز با مشکلات فراوانی روبه رو می شوند‌‌.

پس نکته‌ اول د‌‌ر خواند‌‌ن این کتاب آن است که د‌‌رس های کتاب را به ترتیبی که د‌‌ر کتاب آمد‌‌ه اند‌‌ و با د‌‌قت و عمق کافی بخوانید‌‌. نکته‌ د‌‌ومی که می خواهم بسیار بر روی آن تأکید‌‌ کنم، خلاصه برد‌‌اری از د‌‌روس است. این‌کار د‌‌قت و عمق مطالعه‌ شما را افزایش می د‌‌هد‌‌ و به‌علاوه، د‌‌وره‌کرد‌‌ن مطالبی را که پیش‌تر خواند‌‌ه اید‌‌، برای شما آسان‌تر می کند‌‌. 

د‌‌اوطلبانی که د‌‌ر ماه های پایانی مطالعه‌ خود‌‌ برای کنکور، بتوانند‌‌ د‌‌انسته­هایشان را بهتر و سریع‌تر مرور کنند‌‌، به‌طرز شگفت انگیزی نتیجه‌ بهتری می­گیرند‌‌. خلاصه‌برد‌‌اری شما می تواند‌‌ به‌صورت یک نمود‌‌ار ساد‌‌ه از رئوس مطالب گفته‌شد‌‌ه د‌‌ر یک د‌‌رس باشد‌‌؛ مانند‌‌ آن‌چه که د‌‌ر پایان د‌‌رس مبحث قضایا آمد‌‌ه است؛ و یا د‌‌رک و برد‌‌اشتتان از یک مفهوم را به زبان خود‌‌تان بنویسید‌‌ و سعی کنید‌‌ تمام نکات مهم را د‌‌ر آن بگنجانید‌‌. به هر حال، آن‌چه که اهمیت د‌‌ارد‌‌ این است که با د‌‌ید‌‌ن خلاصه هایتان نکات گفته‌شد‌‌ه د‌‌ر کتاب را به‌خاطر بیاورید‌‌. 

اما چگونه باید‌‌ اطمینان یابیم که خلاصه‌های ما تمام مطالب مهم کتاب را پوشش د‌‌اد‌‌ه است؟

نکته‌‌ سوم برای مطالعه‌ د‌‌رس منطق این است که پس از خلاصه برد‌‌اری و مرور خلاصه هایتان، سعی کنید‌‌ خود‌‌تان پرسش و تمرین انتهای هر د‌‌رس را بد‌‌ون مراجعه به متن کتاب جواب بد‌‌هید‌‌. ممکن است نتوانید‌‌ پاسخ برخی سؤالات را د‌‌ر خلاصه هایتان بیابید‌‌ و مجبور شوید‌‌ به متن کتاب مراجعه کنید‌‌ که این نشانه‌ آن است که شما از خلاصه‌کرد‌‌ن آن نکته غافل شد‌‌ه اید‌‌.
 
با این ترفند‌‌ شما می توانید‌‌ خلاصه هایتان را تکمیل کنید‌‌. بد‌‌ نیست بد‌‌انید‌‌ که هر‌ساله تعد‌‌اد‌‌ی از سؤالات کنکور، از مثال های بخش های پرسش و تمرین طرح می‌شوند‌‌. پس فاید‌‌ه‌ بزرگ د‌‌یگر این ترفند‌‌ این است که شما با مواد‌‌ اولیه کنکور سراسری به‌خوبی د‌‌ست و پنجه نرم می کنید‌‌.
 
سؤال 243 آزمون 88 نمونه ای از این مطلب بود‌‌ که د‌‌ر این‌جا ذکر می‌کنیم:

سؤال: بین کلیات: "مثنوی و غزل" و "معرف و حجت" به‌ترتیب کد‌‌ام یک نسبت­های چهارگانه‌ منطقی حاکم است و از اسناد‌‌ آن د‌‌و کلی به یکد‌‌یگر، به ترتیب چند‌‌ قضیه حاصل می شود‌‌؟

1) تباین – تساوی – د‌‌و – د‌‌و       2) تباین – تباین – د‌‌و – د‌‌و
3) تساوی – تباین – سه – چهار   4) تباین – تساوی – سه – چهار

اگر به پرسش 6 بخش پرسش و تمرین د‌‌رس پنج (مبحث تصور) د‌‌قت کنید‌‌، می بینید‌‌ که این عیناً از پرسش ذکر شد‌‌ه طرح شد‌‌ه است.

توصیه‌ پایانی ما برای ایام تابستان این است که سعی کنید‌‌ پیش از شروع د‌‌روس پیش د‌‌انشگاهی، کتاب منطق خود‌‌ را کاملاً مطالعه کنید‌‌ چرا که مطالب این کتاب پیش‌نیاز کتاب فلسفه‌ پیش د‌‌انشگاهی محسوب می شوند‌

  فلسفه پیش دانشگاهی

کتاب فلسفه ی پیش دانشگاهی یکی از کتاب های نسبتا دشوار علوم انسانی می باشد که مطالب مفهومی زیادی در آن گنجانده شده است. برای تسلط بر مباحث این کتاب باید چند نکته را مدنظر قرار داد.

  • پیش خوانی: دانش آموزان باید قبل از حضور در کلاس مروری هر چند کوتاه بر مطالبی که تدریس می شود داشته باشند تا هنگام حضور در کلاس بتوانند به درکی عمیق  از مطالب برسند.
  • تفکیک محتوای درس: پس از بررسی درس، مطالب را به دو دسته ی مفهومی و حفظی دسته بندی کنند و مطالب مفهومی را با عمق بیشتری مطالعه کنند و از مطالب حفظی خلاصه برداری کنند.
  • نکته برداری و سوال: هنگام حضور در کلاس درس فلسفه ی پیش­دانشگاهی باید مانند درس ریاضی از مطالب ارائه شده خلاصه برداری کنند و هیچ گونه سوال خود را بدون پاسخ باقی نگذارند. و همه ی مطالبی را که نیاز به توضیح بیشتر دارد با دبیر عنوان کنند.
  • مرور مطالب و یادداشت برداری: مرحله ی چهارم در مطالعه ی فلسفه ی پیش، به مرور مطالب ارائه شده در کلاس درس مربوط می شود. نکته ی اول اینکه مرور مطالب باید در همان روزی که مطالب تدریس شده صورت گیرد و باید ابتدا به مرور نکته برداری های سر کلاس سپس به مطالعه ی متن کتاب پرداخته شود. هنگام مطالعه ی متن کتاب می توان به خلاصه­برداری از مطالب پرداخته و مباحث مختلف را خلاصه کرد.

تست زنی: پس از اتمام مرور مباحث کتاب، باید تست های مربوط به آن نیز بررسی شود. همانند منطق، در فلسفه نیز باید به توضیحات و پاسخ های تشریحی پاسخ نامه دقت کامل داشته باشند و با استفاده از آن سعی کنند به بالاترین سطح تسلط از مطالب نسبتا دشوار فلسفه دست یابن 
د‌‌ر سال های اخیر طراحان سؤال برای آن‌که بتوانند‌‌ از مباحث بیش‌تری سؤال طرح کنند‌‌ و د‌‌انش و تسلط د‌‌اوطلبان ورود‌‌ به د‌‌انشگاه را بهتر محک بزنند‌‌، بیش‌تر از سؤالات ترکیبی استفاد‌‌ه می کنند‌‌؛ یعنی چند‌‌ مبحث را د‌‌ر یک تست مورد‌‌ سؤال قرار می د‌‌هند‌‌. بد‌‌ین ترتیب، تقریباً می توان گفت که بیش‌تر مباحث کتاب به‌نوعی د‌‌ر کنکور مورد‌‌‌ توجه طراحان سؤالات هستند‌‌ و نمی توان پیش‌بینی کرد‌‌ که کد‌‌ام مباحث بهتر هستند‌‌ یا احتمال آمد‌‌ن‌شان د‌‌ر کنکور سراسری بیش‌تر است.

 


[ جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ فتحی ]
   

فهرست مطالب                         

مقدمه

پیشینه تحقیق

سؤالات پژوهش

روش تحقیق

ابزار گردآوری اطلاعات

پایایی پرسشنامه

روایی پرسشنامه

روشهای تجزیه و تحلیل آماری

یافته های پژوهش

بحث در نتایج

محدودیتهای تحقیق

پیشنهادات

منابع

 

مقدمه

 

افت تحصیلی و مردودی، شاید یکی از قدیمی ترین و شناخته شده ترین مسائل آموزشی باشد و با این حال به عنوان یک مسئله جدی هنوز مطرح است. شکست و رد شدن در امتحانات هنوز برای دانش آموزان مصیبتی به شمار  می رود  و این در حالی است که در هیچ کشوری تا کنون راه حل تضمین شده ای را برای مسأله افت، ترک تحصیل، مردودی و ... نیافته است.

نظام آموزشی کشور ما نیز همانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه یا توسعه یافته با مسأله افت تحصیلی روبروست. افت تحصیلی موجب به هدر رفتن منابع مالی و انسانی فراوانی می شود و بهبود کارایی نظام های آموزشی تا حد زیادی به جلوگیری از اتلاف یا کاهش افت تحصیلی بستگی دارد. خسارات ناشی از شکست تحصیلی، مطالعه جامع و پیگیرانه وضعیت آموزشی و تحصیلی دانش آموزان را می طلبد تا با شناخت عوامل احتمالی ایجاد کننده افت، راه موفقیت بیشتر دانش آموزان هموار گردد.

در همین راستا و با توجه به اهمیت موضوع، تحقیقات بی شماری در خصوصافت تحصیلی توسط متخصصین تعلیم و تربیت و دانشجویان علوم تربیتی در داخل و خارج از کشور انجام شده و عوامل بسیاری که در ایجاد این پدیده نقش دارند شناسایی شده است. با توجه به نتایج تحقیقات، علل و عوامل ایجاد افت تحصیلی را می توان به سه دسته زیر تقسیم کرد:  

الف) عوامل شخصی یا فردی

ب) عوامل درونی نظام آموزشی

ج) عوامل بیرونی

وسعت آماری افت تحصیلی در منطقه بندر امام خمینی و بخصوص در درس فلسفه و منطق و کمبود مطالعات عمیق برای ریشه یابی و مبارزه با این مسئله، پژوهشگران را بر آن داشت تا علـلو عوامـل اصلی افت تحصیلی در درس فلسفـه و منطق پایـه ی سـوم رشته ادبیات و علوم انسانی را از دیدگاه دبیران این درس و دانش آموزان بررسی نموده و راههای عملی در رابطه با جلوگیری از این معضل را ارائه نمایند.



ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۱ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]
     روش اثبات شکل دوم:

1- عکس مستوی کبری؛ در صورتی که کبری سالبه کلیه باشد.

در دو ضرب قابل اثبات است

2- برهان خلفنقیض نتیجه به جای صغری؛‌

در هر چهار ضرب قابل اثبات است.

روش اثبات شکل سوم:

1- عکس مستوی صغری؛ در صورتی که کبری کلی باشد. در چهار ضرب قابل اثبات است

2- برهان خلف: نقیض نتیجه به جای کبری؛‌ در دو ضرب قابل اثبات است

         روش دیگر (ساده‌تر)  روش اثبات شکل دوم و سوم

1- عکس مستویِ صغری یا کبری: به طوری که تبدیل به شکل اول شود و شرایط انتاج شکل اول را نیز داشته باشد.

مثال

 شکل دوم

هر الف   ب   است

هیچ ج   ب   نیست

هیچ الف  ج   نیست

 

هر الف   ب   است

هیچ  ب   ج   نیست

هیچ الف  ج   نیست

 

مثال

 شکل سوم

هر   الف   ب   است

هر   الف   ج   است

بعضی ب   ج   است

بعضی ب  الف   است

هر   الف   ج   است

بعضی ب   ج   است

در صورتی که از را عکس مستوی امکان‌پذیر نبود از راه برهان خلف استفاده می‌کنیم:

2- برهان خلف: نقیض نتیجه به جای صغری یا کبری، به طوری که تبدیل به شکل اول شود و شرایط انتاج شکل اول را نیز داشته باشد.

مثال

 شکل دوم

هیچ الف  ب  نیست

هر   ج   ب  است

هیچ الف  ج  نیست

 

بعضی الف ج  است

هر   ج   ب  است

بعضی الف  ب  است  (متناقض با صغری)

 

مثال

 شکل سوم

هر ب الف است

بعضی  ب  ج است

بعضی الف  ج  است

 

هر   ب  الف  است

هیچ  الف ج  نیست

هیچ ب  ج  نیست  (متناقض با کبری)

 

[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]

نقدی برکتاب منطق جدید التالیف کد:277    سال چاپ:  1388 

  مؤلف:دکتر روح الله عالمی 

 

ذکر چند نکته در ابتدای مطلب لازم به نظر می رسد که عبارتند از:

1-  در مقام نقد وظیفه ی نقاد داوری کردن است.در نقد این مضمون ما بر آنیم که هم  نقاط ضعف و  نقاط قوت را بررسی نماییم .

2-  کتاب منطق را که ما در پی نقد آنیم یک کتاب درسی است و باید ویژگی های یک کتاب درسی را دارا باشد و از آن جا که درباره ی علم منطق است  باید به مطالب اساسی بپردازد و از مطالب کم اهمیت و خودداری کند.

3-    وقتی کتاب درسی تغییر می کند باید  نقاط ضعف کتاب قبلی پیراسته شود و به نقاط قوت جدیدی آراسته گردد.

 

اینک نمونه ای از مسائل مطرح شده دراین کتاب که به نظر می رسد به گونه ای اصلاح شود .

درس اول

          صفحه 1 کتاب درباره ی "تفکر" مطالبی را ذکر کرده است که به نظر می رسد  اشتباه نویسنده ی محترم آن است که بین فکرلغوی و فکر اصطلاحی خلطی صورت گرفته است.

فکر به معنای لغوی یعنی درنگ کردن و تأمل کردن اما فکر به معنای اصطلاحی آن عبارت است از: سیر از معلوم به سوی کشف مجهول.

      اما اثبات این اشتباه و خلط این چنین است که در صفحه 1 سطر 9 بیان شده است: «اما ملاکی که همواره در طول تاریخ تکرار شده و عمومیت یافته، قدرت تقکر و اندیشه ی بشری است که معمولاً در کتاب های منطقی و فلسفی ا ز آن به «نطق» یاد می کنند. »

       آنچه که در طول تاریخ تفکر گفته اند فکر به معنای منطقی نیست .

و همچنین در صفحه 2 سطر 1 آن جا که بیان می شود: «حقیقت آن است که داستان تفکر با خود انسان آغاز می شود» آنچه که نویسنده از داستان تفکرهمراه با انسان یاد کرد ه اند تفکر به معنای اصطلاحی نیست بلکه تفکر به معنای لغوی آن است.

در درس اول ودوم به فکر اشاره شده است ودر هر دودرس فکر به معنای منطقی توضیح داده نشده است .مثلادر صفحه 6 سطر 1نویسنده محترم عنوان می کند «تفکر،برای رسیدن به دانش وشناخت است»درصورتی که هررسیدن به دانش وشناخت "تفکر "به معنای منطقی نیست  (برای اطلاع بیشتر به منطق مظفر ترجمه علی شیروانی جلد1صفحه 38)

صفحه 1 سطر 11: ذکر می شود که «مقصود از نطق، در اینجا سخن گفتن نیست، بلکه مقصود تفکر و تعقل است که در سخن گفتن تجلی می کند و خود را نشان می دهد.»نویسنده محترم بیان می کند که مقصود از "نطق"، در اینجا سخن گفتن نیست. اتفاقا مقصود از "نطق" سخن گفتن است و البته همین مطلب را خود نویسنده عنوان می کند که مقصود از نطق تفکر وتعقل است که در «سخن گفتن» تجلی می کند.  پس به هر حال منظور از نطق سخن گفتن است و سخن گفتن از بالاتری مظاهر ادراک کلیات است.

     اما چرا نفس انسان را ناطقه گفته اند؟درکتاب هزارویک نکته آیت الله حسن زاده آملی  نکته 834صفحه 671آمده است.

«این نکته در این است که چرا نفس انسان را ناطقه گفته اند؟ تفاوت انسان با حیوان در ادراک است یعنی انسان قوه ادراکیه دیگری غیر ازحواس دارد که بواسطه آن امور غیر محسوس را میفهمد. به چه مناسبت این خاصیت ذاتی را در تسمیه ملاحظه نکرده اند و آن را ناطقه            خوانده اند؟ برای این که نطق یعنی سخن گفتن بالاترین مظاهر ادراک کلیات است.»

      صفحه 1 سطر 16: «ولی میزان آگاهی های حیوان با قدرت تفکر و اندیشه ی انسان قابل ملاحظه نیست.» به نظر می رسد که لفظ میزان در این عبارت اشاره به کمیت آگاهی های انسان دارد در صورتی که ما خواهان این هستیم که به غیر از کمیت آگاهی، کیفیت اگاهی های انسان نیز با حیوانات فرق می کند یعنی ما ادراکاتی داریم که آن ها را در حیوان نمی توان سراغ گرفت.

      در پاورقی صفحه 1 بهتر است سال تولد و مرگ ارسطو ذکر شود.

       صفحه 2 سطر 1از دو مفهوم "حقیقت" و "واقعیت" نام برده شده است که این مفاهیم نیاز به توضیح دارد و از به کار بردن آن ها باید اجتناب شود و یا اگر به کار برده شود توضیحی نیز برای آن ها ذکر گردد.

           "حقیقت و واقعیت" در فلسفه یا هستی شناسی وقتی به کار برده می شود به یک معناست و معنای آن این است که جهان پوچ نیست و" حقیقت و واقعیت" در برابر سوفسطائی به کار برده می شود که منکر واقعیت است و در رد آن می گوئیم جهان پوچ نیست واز حقیقت و واقعیت برخوردار است. اما وقتی در معرفت شناسی به کار برده می شود منظور از "حقیقت"، صورت ذهنی مطابق با واقع را "حقیقت" گویند و در اینجا "حقیقت" در برابر خطا به کار برده می شود و واقعیت همان تحقق است و وقتی در تعریف "حقیقت" بیان شد که صورت ذهنی مطابق با واقع. آن" واقع" یا" واقعیت" یک امر است و صورت ذهنی که مطابق با آن است امری دیگر.

صفحه 2 سطر 3: «تفکر مهم ترین فعالیت روح انسان است» در اینجا تفکر را ویژگی "روح" دانسته است  و در صفحه 3 سطر 2 از لفظ "ذهن" استفاده کرده است و تفکر و اندیشه کردن را ویژگی ذهن دانسته است.

       ابتدا  بهتر بود در هر دو عبارت از یک واژه استفاده می کرد و از این دو واژه کدامیک صحیح است به نظر می رسد. واژه ی" ذهن" صحیح می باشد. برای این که "روح" هم به فعالیت های ادراکی و هم به فعالیت های گرایشی مربوط می شود ودر بر دارنده ی هر دو است  اما ذهن فقط به فعالیت های ادراکی مربوط می شود و "منطق" مربوط به ادراک است نه گرایش.

        در صفحه 2 سطر 6: «اساس اندیشیدن ارادی نیست.» به جای  "ارادی" بهتر بود از تعبیر "اختیار" استفاده شود یعنی اندیشیدن اختیاری نیست. برای این که از نفس هم کارهای اختیاری وهم کارهای غیر اختیاری سر می زند  واراده از کارهای احتیاری است.واراده وابسته به اختیار است اما اختیار وابسته به اراده نیست.

 

صفحه 2 سطر 11: وقتی دیدن را به چشم و ضربان را به قلب نسبت می دهد این طور نتیجه گیری می کند که «پس جسم ما کارکرد طبیعی خود را دارد» و دیدن را به جسم نسبت می  دهد در صورتی که دیدن کار نفس است اما این نفس برای دیدن نیاز به ابزاری دارد و ابزار آن چشم است.

            صفحه 3 سطر 1« در مقایسه با این عضو جسمانی، ذهن انسان هم در چهارچوب قوانین فعالیت می کند.» البته این مقایسه (قیاس فقهی و تمثیل منطقی) مقایسه ی درستی نیست. برای اینکه فعالیت جسم اختیاری نیست اما بسیاری از فعالیت های ذهن اختیاری است.

              صفحه 3 سطر 3: ذکر می شود که «این تفکر ضوابطی دارد که ذهن، به طور طبیعی آن را رعایت می کند» نویسنده کشف ضوابط این تفکر را کار منطق می داند. در صورتی که یکی از" صناعات خمس" که در منطق به آن پرداخته می شود "صنعت مغالطه" است. حال سؤال این است که آیا مغالطه از جمله اموری است که ذهن به طور طبیعی به آن  می پردازد .؟به عبارت دیگر مغالطه و  برهان هر دو می توانند به طور طبیعی کار ذهن باشند؟  در صورتی که مغالطه که در منطق به آن پرداخته می شود به چند دلیل است ازجمله1- چه بسا فردی ناآگاهانه دچار مغالطه شود و با خواندن منطق می خواهد از مغالطه که ناخواسته صورت می گیرد بپرهیزد.2-از مغالطه ای که دیگران مرتکب می شود مصمون بماند. 3-جلوی مغالطه ی ،مغالطه کاران را بگیرد.

          با توجه به این مطالب به نظر می رسد که بیان این گونه ی  منطق  که «فقط ما را با طرز کار ذهن آشنا می کند» درست به نظر نمی آید.

           صفحه 3 سطر 8«بدین ترتیب، منطق برنامه ای نیست که یک دانشمند ، بسازد و به دیگران بگوید این گونه فکر کنید و با این روش بیندیشد.» نویسنده محترم  همین مطلب را در صفحه 18سطر 15 عنوان می کند که: «تعریف کردن و استدلال یک پدیده دستوری نیست» در صورتی که منطق را از علوم دستوری می شمارند برای مثال :در اَشکال اربعه وقتی که در شکل اول گفته می شود که این شکل برای انتاج دو شرط دارد این شرایط برای کسی است که می خواهد درست بیندیشد و اما اگر کسی خواست مغالطه کند یکی از راه ها  این است که بدون داشتن شرایط انتاج از آن دو مقدمه نتیجه گیری کند. پس این شرایط دستوری هستند که افراد متناسب با هدفی که دارند از آن بهره می برند.

پس بهتر بود این طور عنوان می شد که منطق دستوری محض نیست.  

           صفحه 4 سطر 1: «چه طور به اشتباه می افتد» حال آیا اشتباه کردن ذهن را، به طور طبیعی می شمارد یا غیر طبیعی؟ چون با توجه با روندی  که نویسنده در پیش گرفته معلوم نیست که منظور از طبیعی چیست؟چون طبیعی در بر دارنده ی درست و اشتباه است .

        صفحه 4 سطر 4: «افکار صحیح تری خواهد داشت» یک فکر یا صحیح است یا غلط. حالت سومی در کار نیست که یک فکری از فکر دیگر صحیح تر باشد.و صحیح تر در جایی به کار می رود که هر دو صحیح باشند اما یکی از آنها از صحت بیش تری برخوردار است.

      مطلب آخر که درس اول قابل تامل  است این است که نویسنده جایگاه منطقه را نسبت به بقیه علوم مشخص نمی کند و جای آن  بود که نویسنده بیان کند که آیا معتقد به ابزاری بودن منطق هست یا خیر؟



ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]

فلسفه چیست؟

در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد. عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به: تعاریف مختلف درباره فلسفه با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم، فلسفه را معرفی کنیم. 

واژه فلسفه 

واژه فلسفهphilosophy یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است: 

فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی. 

اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:نه، اما دوستدار داناییفیلوسوفر هستم. 

بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است. تعریف فلسفه فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت زمان چیست؟ 

آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟ 

آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟ 

چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است. 

یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. 

همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد. 

فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند. 

به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد. 

ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد. به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:''فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.فلسفه در این معنا مترادف حکمت است. فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند: 

فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است. 

فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می گوید:فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی. همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،یعنی زندگانی درست بود. فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود: فلسفه نظری و فلسفه عملی. 

فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی، علم وسط و علم اسفلپایین تر نامیده می شد. فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد: اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مد ر ن اولی در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود. دومی در رابطه با تدبیر امور خانواده و سومی تدبیر امور مملکت بود. 



ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]

 

 بخش اول ـ  فلسفه چیست

 

‌‌1ـ ریشه‌ی لفظ فلسفه چیست و به چه معنا است؟

2ـ  فیلوسوفوس به چه معنا است و اولین کسی که خود را فیلوسوفوس نامید که بود؟

3ـ افلاطون چه کسی را فیلوسوفوس نامید؟

4ـ ـ معنی اصلی و معنی رایج دو واژه‌ی«فیلو سوفیا» و «فیلوسوفوس» را بنویسید.

5ـ سوفیست‌ها چه کسانی بودند و چه عقایدی داشتند؟

6ـ ـ لفظ سوفیست به چه معناست و عقیده‌ی آنها را بیان کنید.

7ـ سوفیست‌ها چگونه استدلال می کردند؟

8ـ‌ ـ سوفیست یعنی ……………  و سوفیست‌ها در استدلال‌های خود ……………  می‌کردند.

9ـ معنی اصلی و معنی رایج کلمه‌ی «سوفیست» چیست؟

10ـ کلمه‌ی «سفسطه» از چه لفظی گرفته شده و معنای رایج آن چیست؟

11ـ ـ سوفیست در ابتدا به چه معنا بود؟ سپس چه معنایی به خود گرفت؟

12ـ ـ معنای کلمات فیلوسوفوس، سوفیست، سفسطه را بنویسید.

13ـ چرا سقراط مایل نبود او را سوفیست بنامند و او خود را چه نامید؟

14ـ معنی اصلی و معنی رایج کلمه‌ی فیلوسوفوس چیست؟

15ـ ـ کلمه‌ی فیلوسوفوس که در اصل به معنی دوستداری دانایی بود رفته رفته به مفهوم . . . ارتقاء یافت و کلمه‌ی فلسفه مرادف با . . . . شد.

16ـ اصطلاح فلسفه در بین مردم به چه معنایی است؟با مثال توضیح دهید.

17ـ ـ مردم در چه زمانی اصطلاح فلسفه را به کار مىبرند؟

18ـ ـ معمولاً مردم در چه زمانی سؤال « فلسفه‌ی این امر چیست» را مطرح می‌کنند؟

19ـ ـ ذهن انسان در چه صورتی به کنجکاوی در باره‌ی فلسفه‌ی برخی امور می‌پردازد؟

20ـ معنای مشترک بین دانش فلسفه و فلسفه در اصطلاح مردم چیست؟

21ـ از نظر ارسطو چه چیز انسان را به سوی بحثهای فلسفه می کشاند؟

22ـ ـ چرا اندیشمندان و همچنین مردم عادی به سراغ بحثهای فلسفی می‌روند؟

23ـ کاربرد مفاهیمی مانند فلز و رادیم بیانگر چیست؟

24ـ ـ کاربرد مفاهیمی مانند فلز و رادیم بیانگر کدام اصل فلسفی است؟

25ـ ـ کاربرد مفاهیمی همچون اسید، بار الکتریکی توسط دانشمندان علوم تجربی بیانگر چه اصول پذیرفته شده‌ای از جانب آنهاست؟

26ـ ـ اصل واقعیت داشتن جهان را توضیح دهید.

27ـ منظور از علم تجربی و روش تجربی چیست؟ توضیح دهید.

28ـ روش مطمئن برای کشف اسرار طبیعت از نظر دانشمندان علوم تجربی چه روشی است؟

29ـ اصل یکنواخت عمل کردن طبیعت را توضیح دهید.

30ـ ـ مفهوم قانون چه چیز را به ما مى فهماند؟

31ـ منظور از رابطه‌ی علیت چیست؟

32ـ ـ اصل تبعیت همه‌ی موجودات از قانون علیت را با یک مثال توضیح دهید

33ـ اصول و مبانی فلسفی علوم طبیعی را نام برده و بنویسید تحقیق در باره‌ی این اصول به عهده‌ی کدام دانش است؟

34ـ ـ اصول و مبانی فلسفی علوم طبیعی را نام ببرید.

35ـ ـ اصول مشترکی که در همه‌ی علوم پذیرفته شده‌اند و ریشه‌ی فلسفی دارند کدامند؟

36ـ ـ چهار مورد از مبانی فلسفی علوم طبیعی را نام ببرید.

37ـ ـ دو مورد از مبانی فلسفی علوم طبیعی را نام ببرید.

38ـ ـ اصول و مبانی مهم تحقیقات تجربی چگونه قابل اثبات هستند؟

39ـ توضیح دهید که در چه زمانی کاری فلسفی کرده‌ایم؟

40ـ ـ توضیح دهید که چه نوع تلاشی را می‌توان یک کار فلسفی قلمداد کرد؟

41ـ کار فلسفه‌ی علوم طبیعی را توضیح دهید.




ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]

حرکت جوهری

حرکت جوهری عبارت است از حرکت ذاتی و درونی که شیئی در جوهره  و ذات  خود تغییر پذیرد و حرکت نماید و جوهری به جوهری  قویتر و ذاتی  به ذات  تکامل  یافته  تری تبدل  پیدا نماید.

پیشینیان  از فلاسفه  فصلی در فلسفه  در این  باره نگشوده  بودند و به این مطلب اشاره ای ننمود ه بلکه ابن سینا  بر خلاف آن  سخن  رانده  و شبهه هایی  علیه وقوع  آن  عنوان کرده  بود.

لکن صدر الدین  المتا لهین  در قرن یازدهم  با دقت در کلمات  گذشتگان  و به ویژه  با توجه  خاصی  که در مراجعه  به کتاب  الله و احادیث  معصومان  برای فهم  حکمت  متعالیه  خود می داشت  حرکت جوهری را تعیین نمود و آنرا به مرحله ثبوت و قطعیت  رساند.

او در مقام پاسخ به این اشکال که :«حکمای سابقین  چنین  مطلبی نگفته اند»ابتداءبه آیات الهی استناد می جوید  و می گوید:

اول حکیمی که این مطلب را فرموده است خداوند سبحان است که در کتاب عزیزش فرموده است خداوند سبحان است که در کتاب عزیزش فرموده است

«وتری الجبال»و بعد آیات  چندی از کتاب الله که صراحت در این مطلب دارد بیان می کند و سپس به توضیح  اشاراتی که فلاسفه پیشین در گفتار خود به این موضوع دارند می پردازد .

بهر حال قران در چهارده قرن پیش با بیانی گویا و وضوحی  تمام حرکت جوهری  را متذکر شده است و ما برای آشنایی خوانندگان  بعضی از آن آیات  را در اینجا ذکر می کنیم .

الف :در سوره نمل آیه 88  می فرماید «و تری الجبال تحسبها  جامده  و هی تمر مر السحاب  صنع الله  الذی  اتقن  کل شیء» در المنجد در لغت «حمد» آمده است

«الجامد مالا ینمو  و لا حیاه له کالحجر »یعنی«جامد چیزی  است که نمو ندارد و حیاتی برایش نیست مثل سنگ»جامد است در برابر «نامی»است آنچه رشد و نمو ندارد جامد گفته می شود .

نمو و جمود در حرکت دینامیکی  و درونی است .حرکت و سکون ازلیت در حرکت مکانیکی است. در آیه نمی فرماید «کوهها را ساکن می بینی »بلکه می گوید «می بینی کوهها را و می پنداری که جامد است » یعنی می پنداری که بدون رشد و نمو و بدون حرکت دینامیکی و درونی است

«با اینکه آن کوهها به مانند ابر در پیشروی و رشد  درونی است».

آیه در صدد بیان واقعیتی  است که مردم عموما" در باره آن برداشت نا صحیحی دارند و آن واقعیت  این است که می پندارند  کوهها  از جماد ات  اند و رشدونموی  ندارندو خود ما هم می بینیم  وقتی مردم می خواهند مثالی برای شئی خالی از رشد بیاورند حجر و سنگ را مثال می آورند.

قران برای توجه دادن به این بر داشت غلط و تصحیح آن می فرماید آن طوری که می اندیشید که کوهها  جامد و بدون رشدند  نیست بلکه کوهها  هم رشدو نمو دارند و رشدو نمو آنها هم خیلی سریع است.

امروزه هم در رشته زمین شناسی  به این واقعیت آشنا می شویم که تکون جمادات و معادن  نیز احتیاج به گذشت دورانی طولانی دارد و چه بسیار از معادن و یا احجار کریمه که فعلا" دوره خاصی را می گذرانند و برای رسیدن به مرحله کمال(و رسیدن)احتیاج به گذشت زمان دارند.

و در جای دیگر از قران می بینیم که صریحا" به نمو زمین اشاره می نماید و می فر ماید «و اذا

انزلنا علیها  الماءاهتزت و ربت و انبتت من کل  زوج  بهیج»

جالب تر از این  نکته ای است که در دنباله آیه  آمده است که پس از بیان حرکت درونی و جوهری  جبال می فرماید :

«صنع الله الذی  اتقن  کل شئ»یعنی این حرکت درونی نمو جبال ،صنع و سازندگی  خداست که به وسیله آن ،هر چیزی را اتقان و استحکام سازمان بخشیده است یعنی اتقا ن ،استحکام ،نمو ،رشد و تحول هر چیزی به وسیله همین حرکت است و به سخنی دیگر :

آیه به دنبال حرکت  کوهها قانون و کبرائی کلی بدست داده است و آن قانون این است که صنع ،سازندگی و حرکت است که به اشیاءسر و سامان داده و اتقان و استحکام  بخشیده است و کوهها از صغریات و مصادیق همین کبری و قانون کلی می باشند.

ب-در سوره ق رآیه :15- آمده است «افعیینا با لخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید»

آیه در سیاق و دنباله آیات  دیگریاست که درآن ،مقاله جمعی رابازگو می کند که به خاطر کافر کیشی  و به منظور تهی کردن  شانه از زیر بار مسئولیت های  خدایی در تلاش و کوششی سخت می بودند

که بنیاد و شالوده مسئولیتها (بقاءانسان) را سست کنند و انذار انبیای  مبعوث از طرف حق ووعد و عید آنها  را ابطال کنند می گفتند «هذا شئی عجیب اذا متنا  و کنا ترا با ذلک رجع بعید».

این (انذار پیامبران در مورد عذاب اخروی)چیز عجیبی است !آیا آنگاه که مردیم و شدیم خاک !این باز  گشت دور از عقلی است.

قران برای ابطال استعبادآنها ،ابتدا یک سلسله از حرکات  تکاملی  جهان را توضیح می دهد «آیا نگاه به آسمان و کرات نمی کنید که چگونه آفریدیم آنها را و هیچ خلل و نقصی در آنها نیست ؟

زمین را گسترش دادیم (و آماده برای زیستن نمودیم ،و کوها را برآن افکندیم و رویاندیم  در زمین از هر جفتی گیاهی شاداب  را»و سپس می فرماید :آیا مادر آفرینش نخستین  جهان (و حرکات تکاملی آن)به مشقت و درد سر افتادیم؟

(تا در آفرینش بعدی آنها به زحمت افتیم)بلکه خود اینان (اشکال کنندگان و ناباوران )هر آن در پو ششی  از خلقت جدید ند و هر آن نوع تازه ای از آفرینش  رادارند

(یعنی آنها با کوته بینی ،خود و جهان را ایستا و در ال وقفه می بینند با اینکه هر آن در حرکتند و مراحل وجود را طی می کنند).

قران با بلاغتی شگفت آور در چند کلمه و چند حرکت  جر:که بیان تنوع می کند) حرکت جوهری  را به اضافه وحدت حافظ کثرات (که در نتیجه چهاردهم و آخر فصل وحدت جهان بیان شد) با کلمه«هم»بیان می کند.

ارائه دادن این مساءله دقیق در قرن ششم میلادی ،آن هم از سابقه تاریخی فلسفه ،بسی شگفت آور و مبین آنست که آفریننده قران همان آفریننده طبیعت است.

آیه به وسیله اثبات حرکت عمومی جهان و حرکت پیوسته انسانها استدلال می کند که این تعجب و شگفتی از بازگشت دو باره ،بی جا و بی مورد است.

برای اینکه حرکت در جهان ادامه دارد و انسان هم حرکت روحیش متوقف نمی شود تا آنکه به جهان دیگر رسد و حشر و نشر تحقق پیدا کند ودر دنباله آیه می فرماید:

«و جاءت سکره الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید –و نفخ فی الصور ذالکیوم الوعید-و جاءت کل نفس معها سائق و شهید –لقد کنت فی غفله من هذا فکشفناعنک  غطاءک فبصرک الیوم حدید»

آری موت نابودی نیست دنباله حرکت عمومی جهان است و استثنایی بر حرکت قانون حرکت نیست .

موت بسان بیهوشی موقتی است .   وقفه و سکون نسبی است .  نفس فانی  نمی شود و باقی است و در روز موعود تجلی می کند محرک و راننده ای اورا به وعده گاه می رساند .کردو کارش مشهود و گواهش در آستین است .

در آن هنگام باور گفته می شود :براستی که در غفلت و بیهوشی بودی از این (بقاءو حشر و نشر) این بیهوشی و غفلت که چون پرده چشم ،هوش و خرد ت را پو شیده بود برداشتیم  و چشمانت در این روز سخت تیز بین است . نادیدنها را می بیند و نا باوریها را باور می نماید. ولی حکمت فلسفه ،اندرز وموعظه ، نصح وخیر اندیشی همه کس را زمینه پذیرش نباشد بلکه « ان فی ذالک لذکری لمن کان له القلب اوالقی السمع وهو شهید» . باتوجه به محتوای آیات روشن شد که اولا منظور از تبیین حرکات تکاملی درقرآن ، اثبات مسئله ای است که برای مردم جنبه حیاتی دارد ودر زندگی آنها دارای تاثیر بسزایی است وآن تبیین ریشه وپایه مسئولیت انسانهاست وریشه آن بقای روح است نه منظور بیان یک مسئله علمی ویا فلسفی خشک،بدون اثر اجتماعی. وثانیا : بقاء روح ومسئله قیامت ورستاخیز یک مسئله استثنایی جدا ازقوانین طبیعی نیست بلکه دست آورد حرکت وادامه تکامل است.

 کتاب: حرکت طبیعی/ عبدالرحیم ربانی شیرازی

بهزاد طهماسب زاده

[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]

 

سوالات و پاسخنامه تشر یحی    فلسفه  پیش دانشگاهی

تالیف وتنظیم: حسن زرین کلاه  آموزش وپرورش شیراز - ناحیه دو

درس اول*

1- فلسفه چه رابطه ای با علوم تجربی دارد؟

علوم تجربی بر اصول و پایه هایی استوار است که عبارتند از :

واقعیت داشتن جهان ، قابل شناخت بودن ، اصل علیت،درستی روش تجربه و آزمایش و ...این اصول بوسیله فلسفه مورد بررسی قرار گرفته و اثبات شده و در اختیار علوم تجربی قرار می گیرند.

2- فلسفه چه رابطه ای با علوم انسانی دارد؟

هر یک از رشته های علوم انسانی متکی به یک بینش فلسفی است و دانشمندان علوم انسانی (روان شناسی،جامعه شناسی،سیاست،حقوق و ...)بسته به اینکه پیرو کدام مکتب فلسفی باشند نظریاتشان در رشته ی تحقیقی شان با دیگر دانشمندان همان رشته که پیرو مکاتب فلسفی دیگر هستند تفاوت اساسی دارد پس بر اساس دیدگاه های مختلف فلسفس مکاتب و روش های مختلفی در علوم انسانی پدید می اید.

3- مابعدالطبیعه را تعریف کنید؟

علم به احول موجودات از حیث وجود و فلسفه علم هستی شناسی است و بر این اعتبار به آن مابعدالطبیعه می گویند.

4- علوم مختلف و فلسفه هر کدام موجودات را چگونه بررسی می کنند؟

هر یک از علوم گوناگون به مطالعه ی چهره ای خاص از موجودات می پردازد.ریاضیات با کمیت و مقدار اشیاء سروکار دارد.فیزیک خواص ظاهری اشیاء مانند سردی و گرمی،حرکت سکون،جرم،نیرو،شتاب و...رامطالعه می کند.زمین شناسی با عوارض زمین و مواد تشکیل دهنده ی آن سروکار دارد،زیست شناسی حیات موجودات زنده را بررسی می کند و ...

5- موضوع فلسفه چیست؟

موضوع:وجود=مطلق وجود=وجود محض=بررسی جهان هستی از آن جهت که وجود دارد.

6- روش مابعدالطبیعه را توضیح داده و بنویسید چرا در فلسفه نمی توان از روش تجربه استفاده کرد؟

روش:مابعدالطبیعه وجود اشیاء را به کمک تبیین عقلانی یعنی به روش تعقلی می شناسد و با قدم عقل و برهان به پیش می رود.فلسفه به مطالعه ی عمق واقعیت اشیاء می پردازد. چنین تعمقی در اشیاء به روش تجربی و با اسباب و ابزار آزمایشگاهی مقدور نیست. زیرا این روش و ابزار تنها برای شناخت ظواهر و چهره های محسوس اشیاء به کار می آیند نه برای مطالعه در عمق و حقیقت نادیدنی آنها.

7- زبان مابعدالطبیعه را توضیح دهید؟

مابعدالطبیعه مباحث خود را در ضمن مفاهیمی چون وجوب و امکان ،علت و معلول،حادث و قدیم ،جوهر و عرض،وجود و ماهیت و ... تبیین می کند

8- هدف مابعدالطبیعه را توضیح دهید؟

هدف:مباحث وجود نیز در فلسفه به قصد شناخت کل جهان هستی است. شناخت کل جهان هستی به عنوان یک مجموعه ی واحد.

9- در چه لحظاتی انسان دچار حیرت می شود؟

انسان وقتی در برابر عالم وجود دچار حیرت و شگفتی می شود وارد فطرت ثانی شده است.

10- فطرت اول و فطرت ثانی را با مثال توضیح دهید؟

فطرت اول همان حالت عادی و روزمره زندگی ماست.(تشکیل خانواده،تحصیلات دانشگاهی،و...)

فطرت ثانی:هنگامی که انسان درباره ی مسائل کلی جهان هستی هدف زندگی و جایگاه انسان در جهان هستی به تفکر فرو می رود و برای پاسخ گویی به سوالات خود به فکر فرو می رود در فطرت ثانی قرار دارد.بشر ذاتا" متفکر است و تفکر همان فطرت ثانی اوست.

11- با توجه به آیات و روایات توضیح دهید که دین دارای ماهیت فلسفی است؟

هر جا که در قران و روایات مباحثی چون مبداء وجود،مراتب جهان هستی ،جایگاه انسان در جهان هستی و ...(مسائل مربوط به وجود شناسی)آمده است این مباحث مربوط به قلمرو فلسفه است پس بسیاری از آیات قران کریم و روایات ماهیت فلسفی دارند

12- سخن امام سجاد (ع) را درباره ی توحید بنویسید؟

امام سجاد (ع) درباره ی توحید فرموده اند:خداوند می دانست در آخرالزمان گروه هایی ژرف اندیش خواهند آمد.از این رو سوره ی توحید و آیات اول سوره ی حدید ( یعنی:هوالاولو الاخرو الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم) را فرستاد و هر کس سخنی غیر از آنان را بگوید هلاک شده است.

13- دو جبهه های مختلف را که در صدر اسلام در قبال مسائل عقلی پدید آمدند نام برده و عقاید هر کدام را بنویسید؟

در صدر اسلام در میان عامه (مسلمانان اهل سنت ) دو جبهه مختلف در قبال مسائل به وجود آمد: یکی جبهه ی نفی و تعطیل که پیشروان آن گروهی به نام اهل حدیثیا همان اشاعره و گروهی دیگر که به اصالت عقل معتقد بودند به نام معتزله :

الف- اشاعره:

1-به اهل حدیث مشهور بودند و هر گونه بحث و تفکر در پیرامون جهان هستی را ناروا می شمردند.

2-معلوماتشان در حد نقل احادیث و خواندن ظاهر آیات بود.

3-تفسیر و تحقیق درمورد مسائل مابعدالطبیعه و حتی تفسیر در آیات قران را ناروا می دانستند.

ب - معتزله:

1-بحث عقلانی را جایز می شمردند حتی مسائلی از قرآن که با اعتقاد آنها سازگار نبود را رد می کردند.

2-این گروه به شیعه نزدیکتر بودند و از عقل فلسفی و استدلالی بهره مند بودند.

3-بسیاری از مسائل وارد شده در قران را رد می کردند چون با عقل خود سازگار نمی دیدند.

14- اهل حدیث به پرسش کننده گان مسائل عقلی چه پاسخی می دادند؟

جمله ی <<الکیفیته مجهوله و السوال بدعه>> را که ظاهرا" جمله ی شایعی بوده ، مطرح می کردند.

15- روش پیشوایان دین در برخورد با پرسش کنند گان مسائل عقلی چگونه بود؟

آنها هیچ سوالی را محکوم نمی کردند و بدعت نمی شمردند. مکرر از ائمه ی اطهار (ع) پرسش هایی شده است و آنان نه تنها به تعطیل تفکر امر ننموده اند بلکه پاسخ هایی در حد توان فکری پرسش کننده بیان نموده اند.

16- خاستگاه فلسفه اسلامی را باید در کجا جستجو کرد؟

خاستگاه فلسفه ی اسلامی را باید در متن و بطن خود اسلام جست و جو کرد نه در برخورد تاریخی اسلام با فلسفه های دیگر.



ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ فتحی ]
   ........   

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با سلام و احترام حضور همکاران محترم خوش آمدید،لطفا با ارائه نظرات مفید و سازنده ی خویش مارا یاری فرمایید.با تشکر سرگروه فلسفه ومنطق شهرستان دارابٰ؛ فتحی falsafedarab@yahoo.com
صفحات اختصاصی
RSS Feed